![]() |
![]() |
|
| در این وبلاگ حرفهای شنیدنی در باره دوران کودکی خواهید دید |
|
با آب طلا نام حسين قاب کنيد
با تشكر از دوست خوبم فاطمه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 1:31 توسط دختر جنوب |
|
|
سلام به همه دوستای خوبم
مدرسه ما از خونه حدود یک کیلومتر فاصله داره . به هر حال دهاتی هستم و تو دهات هم آژانس و تاکسی تلفنی و این جور چیزا وجود نداره . به همین خاطر معمولا بابا زحمت ایاب و ذهاب ما رو می کشه . دیروز شنبه ۲۳ابان ۸۸ ساعت ۶ بیدار شدیم تا بعد از صبحونه با نیلوفر خانم راهی مدرسه بشیم . خلاصه باهم دیگه بحث می کردیم و در حضور مامان چیزایی بهم می گفتیم . من ناراحت شدم نیلوفر و زدم و مامان -بابارو صدا کرد .اون از تو اتاقش فریاد کشید که به هم دیگه نپرید . چه خبرتونه ؟ من که خودم را بی تقصیر می دونستم . آرومکی جواب بابارو دادم و اصلا فکر نمی کردم که بشنوه . یه دفه از خواب بیدار شد اومد در آشپز خونه بهم گفت : آفرین حالا دیگه با ما هم بله . ماتم زده بود نمی دونستم چه جوری جواب بدم اصلافکر نمی کردم صدامو بشنوه . ساعت حدود ۷و ده دقیقه بود و من فقط بیست دقیقه فرصت داشتم تا به مدرسه برم . بهم گفت : امروز خودت برو مدرسه تا بدونی بابا چقدر ارزش داره مونده بودم چه کنم سریع به راه افتادم . مگر می شد یک کیلومتر را در حدود ۳دقیقه رفت . من که دونده جاماییکایی نیستم تازه پام هم عمل کردم و سخت می تونم بدوم . چاره ای نبود راه افتادم هنوز دو دقیقه ای نرفته بودم که ماشین بابا کنارم پارک کرد . سوار شدم اما باهام اصلا حرف نزد . سر ساعت رسیدم . . حالا فهمیدم این باباها حتی اگر خواب هم باشن صدای آروم ما رو می شنون . بعد از ظهرش با خانواده بندرعباس رفتیم و شب وقتی برگشتیم بابام بهم گفت : نه من و نه مامانت هرگز به پدر و مادر بی احترامی نکردیم نمی دونم از کی بی احترامی یاد گرفتی ؟ شرمنده بودم که چی بگم . ادامه داد : یادت باشه اگه میخوای دوستت داشته باشم اول باید به مامان و بعد به همه بزرگترات احترام بذاری و گرنه ........... من بخودم قول دادم دیگه حتی یواشکی هم حرفی نزنم که بی احترامی به بزرگترم تفسیر بشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 0:41 توسط دختر جنوب |
|
|
من دختر كلاس پنجمي كه امسال وارد مقطع راهنمايي شده ، هستم دوست دارم خاطره اولين روز مدرسه را براتون تعريف كنم . راستش چند روز قبل كتابامو گرفته بودم به همين خاطر درس اول بيشتر كتابا رو خونده بودم . بابا و مادر هر سال روز اول مهر منو از زير قرآن عبور ميدن . امسال خواهرم نيلوف هم پيش دبستاني ميره به همين خاطر دونفر شديم . بعد با ماشين بابا رفتيم مدرسه .نيلوفر كه اولين روزش براي ورود به مدرسه بود هي بهونه مي آورد كه دلم درد مي كنه يا پام درد مي كنه يا خوابمه و.... بهش گفتم بايد شروع كني ديگه شوخي نبايد داشته باشي و اونقدر درس بخوني كه معدلت 20بشه . تو مسير بابا ازش سئوال كرد كه چكار مي كني مدرسه ميري ؟ با لحني مظلومانه ميگه چاره اي ديگه اي هم دارم . كلي از جوابش خنديدم نمي دونستم چه جوري متقاعدش كنم بره مدرسه . خودم هم اصلا استرس نداشتم چون مدير مدرسه مون دانش آموز مامانم بوده و مطمئن بودم كه تحويلم مي گيره . خلاصه روز اول مدرسه فقط تشنگي به خاطر نبودن آب خنك آزار مان داد . چون مدرسه اي كه بابام اونجاست كنار مدرسه ماست با بچه هاي كلاس اول رفتيم اونجا و فقط يكبار تا ظهر آب خنك نوشيديم . مراسم آغاز سال هم مثل مراسم صبحگاهي بود با اين تفاوت كه با شكلات ازمون پذيرايي كردند . دعام كنيد بتونم معدلم بيست بشه چون بابا قول داده 500هزار تومان به حسابم واريز كنه . و من پولدار مي شم . موفق باشيد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:12 توسط دختر جنوب |
|
|
سلام دوستای خوب من
شنیده بودم که هر که در ماه شعبان یک روز روزه بگیره ثواب ده روز روزه گرفتن داره . به همین خاطر یک روزه مانده به ماه رمضان بدون اینکه سحری بخورم روزه گرفتم . روز اول واقعا سخت بود . از ساعت ۱۲ظهر به بعد گرسنگی به سراغم آمد و ساعاتی بعد تشنگی هم اذیتم می کردم . به بابام نگفتم روزه ام چون اگه میدانست که من بدون سحری روزه گرفتم مجبورم می کرد که روزه کله گنجشکی گرفته و ساعت ۱۲تا ۱۴افطار کنم . به همین خاطر به مامانم گفتم . او هم گفت چون سحری نخوردی روزه ات را افطار کن . ولی قبول نکردم و تا اذان مغرب تحمل کردم . یعنی از ساعت ۱۵ببعد دیگه حال نداشتم بلند شوم . ولی بالاخره به خیریت گذشت و موفق شدم یک روز کامل را روزه بگیرم . تو ماه رمضان هم روزهایی روزه گرفتم . تا اینکه امروز دوشنبه ۱۰شهریور بعد از افطار بابا با حالت عصبانی گفت : دیگه نمی ذارم روزه بگیری مگر آنکه حتما سحری را کامل میل کنی . مطمئنم اگه بابام بفهمه بدون سحری روزه می گیرم مجبورم می کنه روزه ام را بخورم . حتی بهم گفت اگر سحری نخوری معده ات چون خالی است و ترشحات اسیدی داره ممکنه ناراحتی معده پیدا کنی . موندم چه کنم . صبحها از خواب بیدار نمی شم که سحری بخورم . از طرف دیگه میل ندارم غذا بخورم . ولی اگر بابا بفهمه اجازه نمیده روزه ام را به پایان برسونه . شما به بابا بگید ه اجازه بده بدون سحری خوردن روزه بگیرم . راستی ماه رمضان بر همه شما مبارک باشه و عبادتهای شما مورد قبول خدا واقع بشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:29 توسط دختر جنوب |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 2:24 توسط دختر جنوب |
|
|
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است
ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج
که نگاهم نگران منتظر آن روز است |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 2:20 توسط دختر جنوب |
|
|
درود من به همه شما که وقت عزیزتون را برای خوندن خاطرات من می ذارید
دوستای گلم از بس هر روز بعد از ظهر از بابا اجازه گرفتم و رفتم با بچه ها بازی کردم . از امروز بابا فقط اجازه داده در هفته سه روز بازی کنم . دلیلشو بهم گفت : من باید ساعتهایی را به مطالعه کتاب های اول راهنمایی بپردازم .من فوتبال را خیلی دوست دارم ولی به دلیل عمل جراحی به خاطر هیپ مفصلی (بابام میگه من نمی دونم چیه )اگه منو ببینن دیگه اجازه بازی کردن بهم نمی دن . راستش دکترم به بابا گفته و اون هم دارهبه گفته دکتر جراحم عمل می کنه . راستش استقلالی ام اونم خیلی استقلالی هستم . ما همه مون آبی هستیم . و فوتبال بهترین بازی منه . مجبورم دزدکی بازی کنم و چاره ای ندارم . شما که به بابام نمی گید؟ ماه رمضون داره میاد . دوست دارم چند روزی روزه کله گنجشکی بگیرم . ۱۰سالمه ولی بابا میگه سن تکلیف تو موقعیه که رشد جسمی بهتری داشته باشی . شوخی میکنم بدلیل لاغری مجوز روزه نیست اما نمازمو هرگز فراموش نمی کنم . خیلی حرف زدم . خدا نگهدار همه تون باشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 2:7 توسط دختر جنوب |
|
|
سال تحصیلی به پایان رسید تا با تلاش یکساله و کمک معلم مهربان و پدر و مادر خوبم تونستم با معدل بیست پایه پنجم را به پایان برسونم . من از همه اونایی که منو کمک کردن و دعا کردن که موفق شوم ممنونم .در این سال هم خاطرات خوب و بدی داشتم که با توجه به تعطیلات تابستونی می تونم برای شما دوستان گلم بیان کنم . شیرین ترین خاطره من علاوه بر قبولی با معدل بیست مربوط به شرکت در امتحان ورودی مدرسه نمونه می شه . که سعی کردم با دقت به سئوالات پاسخ بدم . منو دعا کنید تا در این امتحان هم قبول بشم و دل بابا و مامان را شاد کنم . انشا اله وقتی نتایج قبول شدگان اعلام شد حتما برای دوستان خوبم می نویسم که چقدر تلاش کردم حتی اگر قبول نشم ناراحت نمی شم و با تلاش بیشتر خودم را به عنوان دانش آموز موفق و نمونه مطرح می کنم . البته امسال در مسابقات انشای نماز مرحله شهرستان موفق به کسب مقام سوم هم شدم . در مجموع سال تحصیلی برای من سال خوبی بود امید وارم برای همه دانش آموز ان سال خوبی باشد .
موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:39 توسط دختر جنوب |
|
عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 13:35 توسط دختر جنوب |
|
|
راستش خیلی وقت بود نتونستم سری به وبلاگم بزنم . به خاطر امتحانای نوبت اول و غرولند بابا و مامان که فقط از آدم درس و درس می خوان . ولی به هر حال خوشحالم که دوباره تونستم با یه مطلب تازه خدمت شما خوبان برسم جمعه مورخ 9/12/87 ساعت 7صبح در مدرسه همه آماده بودیم . آخه خانم مدیر به ما گفته بود که هر که نیم ساعت تأخیر داشته باشه اردو نمی ره . دو تا مینی بوس ساعت 8صبح جلوی مدرسه توقف کردند . خودتون می دونید که باید با دستور مدیر مدرسه سوار مینی بوس شد . حرکت از روستای زیبای فاریاب ( محل سکونت ) به سمت مرکز استان یعنی بندر عباس آغاز شد . بچه ها با شعر و آواز لحظات خوبی را رقم زدند و اصلا نفهمیدیم چطوری رسیدیم به مقصد . خلاصه برنامه ها داشت پیش می رفت یکی از این برنامه ها بازدید از موزه شهر بود . وقتی اونجا رفتیمادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:30 توسط دختر جنوب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا به من کمک کن تا بتونم درست زندگی کنم . خدا و بابا و مامانم ازم راضی باشن . خدایا به من کمک کن که ایرانی بمونم و به ایرانی بودنم افتخار کنم
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
آخر جاده يك رؤيا براي فردا سالهاي سوخته ستايش كرشمه 2 شميم يار آسمان دل شكسته كرشمه يك فاطيما 98 t.bs2 wellcom |
|
RSS
|